الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

257

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

گشته ، رتبهء علم و اصحاب علم تنزّل نموده ، مراسم و قوانين آن در صفحهء قلوب طلّاب محو شده است . بساط سبزه لگدكوب شد به پاى نشاط * ز بس كه عارف و عامى به رقص برجستند 610 - در پاسخ بدى شيخ « بهاء الدين عاملى » نقل مىكند : روزى اسم من در مجلسى ، مذكور و يكى از حضّار كه مظهر و داد و به باطن مصدر فساد بود ، آن‌چه نشايد از كلمات لهوى در مخارج كام و زبان جاى داده ، سمند تيز تك زبان را در مضمار بغى و عدوان و ميدان خبث و بهتان گرم جولان نموده ، مضمون آيهء كريمه أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً « 1 » را بر طاقچهء نسيان گذاشته ، مرا به عيوبى كه از آن‌ها مبرّا بوده‌ام ، منسوب كرده ، بالاخره ، تهمت و افتراى او به من رسيده و مطّلع بر ناسزا گفتن او شدم ، پس رقعهء طويل الذّيلى مشحون به ندامت از قول خود به من نوشته ، از من طالب رضا و ملتمس اغماض از مامضى شده بود . من نيز در جواب نوشتم كه جزاك اللّه خيرا از تو ثواب عظيم به من رسيده و كفّهء حسنات مرا گرانى بخشيده . برطبق حديث نبوى صلّى اللّه عليه و إله : « يجاء بالعبد يوم القيمة فتوضع حسناته فى كفة و سيئاته فى كفة فترجح السيئات فتجىء بطاقة فتقع فى كفة الحسنات فترجح بها فيقول : يا رب ما هذه البطاقة فما من عمل عملته و ليلى و نهارى الا استقبلت به فيقول عزّ و جل : هذا ما قيل فيك و انت منه يرىء » « 2 » شكرها بر من واجب كرده ، اگر فرضا رودررو هم ، به خبث و تهمت من گويا شوى و شب و روز سرّا و جهرا مصر بر تشنيع من گردى ، با تو جز طريق موافقت نخواهم پيمود . چه به جاى بدى ، نيكى از احسن عبادات است و بقيّهء حيات را در غير تدارك مافات صرف كردن ، منافى طبع اهل سعادت است . عمر كوتاه ، گنجايش مؤاخذهء ارباب گناه را ندارد . خدايش جزاى خير دهاد كه چه نيك سروده است :

--> ( 1 ) . سورهء حجرات ، آيهء 12 . ( . . . كسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده‌اش را بخورد ؟ . . . ) . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 106 ، ص 111 . ( در روز قيامت بنده‌اى مىآيد پس مىگذارند حسنات او را در كفّه‌اى و سيئات را در كفّهء ديگر . پس كفّهء سيئات سنگين‌تر مىشود سپس كاغذى بر روى حسنات مىگذارند و كفّهء حسنات اين بار سنگين‌تر مىشود و بنده مىگويد : خدايا اين كاغذ چيست ؟ ! چرا كه اعمال خودم را در شب و روز ديدم ! خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : اين آن چيزى است كه در حقّ تو گفته مىشود و تو از آن مبرّا بودى .